دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶
    پربازديدها
    پربحث ترین ها
    پربحث ترين ها
    برای مجید...
    ثامن : شهید مجید زین الدین، نمی دانم با خدایت چه معامله ای کرده و چگونه با معبود رازو نیاز کردی و آیا علمدار دشت کربلا را نیز واسطه قرار دادی یا نه؛ اما بدان آن لبخند زیبایت در تنها قاب عکس به یادگار مانده ات همیش درس شرمندگی به من و ما داده است نمی دانم به دنیای ما آدم های شهرت پرست می خندی یا لبخند خوشنودی است که از رضایت خدایت بر لبانت نشسته است.

    به گزارش سایت خبری ثامن،مرضیه مهدیلو؛ همه ما داستان کربلا را شنیده ایم داستان عاشقی و دلدادگی دو برادر، همه شنیده ایم که می گویند برادر یعنی عباس پشت شیشه اتومبیل ها در قاب اتاق ادارها همه دید ه ایم که می گویند برادر یعنی عباس...

    برادرانی هم در همین کوچه پس کوچه های شهرمان بودند که برادری را ثابت کردند تا ما عباس های دوران را از نزدیک ببینیم.

    وقتی دلت از زمین و زمان می گیرد و  دلتنگ شهدا می شوی همان هایی  که زمین خاکی را ترک کرده و برای همیشه حسرتی برای جاماندگان رقم زدند، قدم در گلزار شهدا می گذاری همان ابتدا سنگ مزار فرمانده به تو سلام میدهد و تو جواب سلامش را میدهی آنجا همه می گویند مزار فرمانده شهید مهدی زین الدین، اما خوب که نگاه میکنی می بینی نامی کنار نام حاج مهدی به چشم  می آید.

     مجید... همان برادر قصه ما که برای برادرش خوب برادری کرد و کنار فرات او را تنها نگذاشت و تا آخرین لحظه برادرش را یاری کرد.

    هم رزمانش می گویند مجید اهل مصاحبه و دوربین نبود کارهایش را در گمنامی انجام می داد او فرمانده اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر 17علي‌بن ابيطالب(ع) بود

    پدرش می گوید آخرین بار که به مرخصی آمده بود ، قبل از رفتن همه ‌ی عکس ‌هایش را از بین برد تا پس از شهادت چیزی از او باقی نماند . همین طور هم شد و برای شهادتش حتی یک عکس هم در خانه نداشتیم .

    مجید همانند برادر رشادت ها و دلیرهای زیادی را در جبهه ها به نمایش گذاشته بود مجید مردانگی و برادری را بعد از شهادت نیز خوب به نمایش گذاشت و این روزها نامش در پس نام برادر گاهی کم رنگ می شود گویی مجید هم همین را می خواست.

    مجید برادر قصه های دلدادگی اگر برادر حاج مهدی نبود و نمی خواست نامش بعد از نام برادر باشد فرمانده ای معروف می شد که نامش مانند برادر زینت بخش محافل بود.

    شهید مجید زین الدین، نمی دانم با خدایت چه معامله ای کرده و چگونه با معبود رازو نیاز کردی و آیا علمدار دشت کربلا را نیز واسطه قرار دادی یا نه؛ اما بدان آن لبخند زیبایت در تنها قاب عکس به یادگار مانده ات همیش درس شرمندگی به من و ما داده است نمی دانم به دنیای ما آدم های شهرت پرست می خندی یا لبخند خوشنودی است که از رضایت خدایت بر لبانت نشسته است.

    تو را برادرت مهدی نیز خوب شناخته بود انجا که برای همراهی در شهادت هم تو را دعوت کرد و چه غریبانه دست در دست هم در جاده ای درکمین اشقیان گرفتار امده و به دیدار معبود رفتی.

     مجید من تو را نمی شناسم، چگونه حتی تا پای خون از علمدار درس رشادت گرفتی؟ مجید برادر خوبم من و همه انهایی که ادعا داریم گرفتار نامی هستیم که داریم، تو شاید روی سنگ مزارت نوشته اند مجید زین الدین اما خیلی گمنامی، گمنامی که خودت خواستی و به آن رسیدی.

    نمیدانم اینکه در زمین گمنامی و در آسمان مشهور تقصیر من و ما است یا نه؟ مجید 19بهار را بیشتر ندیده بودی این همه مردانگی را از کجا آموختی تو مظلوم هستی یا زرنگ نمیدانم،اما  تو مظلومی هستی که زرنگی کرده تا در روز محشر با دستان پر نزد سید الشهدا و علمدار بِروی و انچه را از کربلا شنیده بودی انجام دادی چه زیبا مولایت ز تو استقبال خواهد کرد چون تو مرد بودی توبرادر بودی...

     

    برچسب ها : شهید مجید زین الدین
    *نام و نام خانوادگي :

    پست الکترونيکي :

    *مطلب :
    ۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
    ۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
    ۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
    ۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .